اسماعيل ناظم

123

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

بر خلاف آنچه اشاعره در باب عينيت وجود و ماهيت قائلند ، بيشتر حكما ، وجود را عارض بر ماهيت مىدانند و در مقام انديشه ، آن‌ها را از يكديگر جدا و قابل انفكاك مىدانند ؛ اگرچه در اتحاد خارجى آن دو شكى را به خود راه نمىدهند . چنان‌كه حاج ملّا هادى سبزوارى مىگويد : إنّ الوجود عارض الماهيّة * تصوّرا و اتّحدا هويّة « 83 » ولى در باب عروض وجود بر ماهيت ، اين مسئله مورد اختلاف بوده است كه آيا ماهيت معروض ، مىتواند علت عروض وجود بر خود باشد يا نه ؟ برخى ، علت بودن ماهيت را نسبت به عروض وجود بر خود ماهيت جايز دانسته‌اند ؛ ولى بيش‌تر حكما و محققين آن را جايز نمىدانند . فارابى ، از جملهء كسانى است كه علت بودن ماهيت را نسبت به عروض وجود بر خود ماهيت جايز نمىداند ؛ زيرا هستى معلول همواره از هستى علت سرچشمه مىگيرد و به اين ترتيب ، مىتوان هستى علت را مفيد ، و هستى معلول را مستفيد ناميد . اكنون اگر ماهيت معروض را علت عروض وجود بر خود آن ماهيت بدانيم ، لازم مىآيد ماهيت هم مفيد باشد و هم مستفيد . زيرا از نظر اينكه در مقام علت قرار گرفته مفيد است و از نظر اينكه معروض وجود واقع شده مستفيد است ؛ و اين امر بالضرورة باطل است ؛ چون شىء واحد نمىتواند هم فاعل باشد و هم قابل . در اينجا اگر كسى در مقام اشكال بگويد : ماهيت معروض و وجود عارض ، هركدام نسبت به ديگرى مىتوانند علت باشند ، در مقام پاسخ وى گفته مىشود : دو شىء نسبت به يكديگر هرگز نمىتوانند علت باشند . به‌طور مثال ، اگر دو شىء را ( الف ) و ( ب ) فرض كنيم و ( الف ) را علت ( ب ) و ( ب ) را علت ( الف ) بدانيم هستى ( الف ) از نظر اينكه علت هستى ( ب ) است بر هستى ( ب ) مقدم است ؛ و چيزى كه بر هستى ( ب ) مقدم است ، هرگز نمىتواند معلول ( ب ) قرار گيرد ؛ زيرا اگر ( الف ) در عين اينكه علت ( ب ) است معلول ( ب ) نيز قرار گيرد ، لازم مىآيد ( الف ) از نظر اينكه علت

--> ( 83 ) . شرح منظومه ، ص 13 .